باران ، میدانم دردهاي توجامه نيستندتا ز تن در آوریچامه و چکامه نيستندتا به رشتهي سخن درآوریدردهاي تو نگفتنيدردهاي تو نهفتني استدردهاي مردمدرد مي کنداما دردهای تو انتظار هستلحظههاي سادهي بودن پویادرهای رفتن پویادرد مي کندانحناي روح تودست در انتظار مي زند ورقروز روز های شعر انتظارشعر تازه ي باران رادرد گفته استدرد هم شنفته استپس در اين ميانه مناز چه حرف مي زنم؟انتظار، حرف نيستانتظار، نام ديگر باران استباران شخص نیست باران درد استباران انتظار هست ... انتظارمن چگونه باران را صدا کنم؟
برچسب:
نویسنده: آرین میرزاپور
تاريخ: پنجشنبه
9 آذر
1396 ساعت: 22:19